ادغام فصل ها

صبح یک روز تابستانی اواسط شهریور ماه پر جوش و خروش، پشت پنجرۀ شمالی اتاقم ایستاده بودم، کوه‌های بنفش دوردست را می‌نگریستم  و خانه‌های پای کوه‌ها را و دشت‌ها را و مزارع درو شده گندم را و باغ‌های سراسر سبز را که تا پشت پنجره اتاق کوچکم رسیده بودند. به نهال گردوی چهار ساله‌ای چشم […]